فيلم هايي كه مي بينيم، مي بينند، مي بينيد، و...(دانلود فيلمنامه)
باز هم پخش فیلم درباره الی به تعویق افتاد. این ساخته اصغر فرهادی کارگردان خوب جوان باید منتظر پخش در بدترین زمان ممکن باشد. قرار شده است که این فیلم در نیمه دوم خرداد ماه در اوج فعالیت های انتخاباتی پخش بشه و با توجه به این موضوع و همزمانی با فصل امتحانات بعید به نظر نمی رسه این ساخته یخوب با استقبال قابل توجهی رویرو بشه! خب این رو هم باید یکی از الطاف دولت نهم بدونیم، واقعا جای سواله از یک فیلم درجه ی سه مثل اخراجی حمایت های کلانی بشه و یک فیلم خوب و دیدنی به خاطر بی مهری عده ای از چشم بیفته! با این کارها سینمای ما امید به پیشرفت نداره. یادمون نره ،که فیلم درباره ی الی برای شرکت در جشنواره تراواس سیتی توسط مستندساز بزرگ مایکل مور دعوت شده و همین طور چند وقت پیش جایزه بهترین فیلم بلند جشنواره ی ترابیکا رو از آن خودش می کنه.
راستی فیسبوک هم فیلتر شد.
خیلی وقت از آخرین مطلبی که این جا نوشتم می گذره. چند بار تصیم گرفتم که بنویسم اما نوشتنم نیومد. به هر حال این بار برگشتم تا بگم که برای این جا دلتنگ شده بودم. بگم که هنوز هم سینما رو دوست دارم. البته یک سینمای ازاد رو. سینمایی که به مخاطبش اهمیت بده.! به نظر شما وضعیت سینمای ایران توی این چهار سال گذشته چطور بود؟ خداییش درست فکر کنین. افتضاح. فیلم های سطح پایین. آخه ما ایرانیها باید اینقدر سلیقمون افت کنه که با فیلمی مثل اخراجی ها انقدر حال کنیم. ( خدا رو شکر که این فیلم اینقدر فروخت از این فروش ناراض نیستم بلکه خوشحال هم هستم.) بعد راه بفتیم و بگیم این فیلم کلی حرف واسه گفتن داشته!!! اخه بابا کجا رفت این قوه ی درک و ادارک. اگه وضعیت نا فرم فرهنگیمون بخواد همین جوری پیش بره بعد یه مدت می بینیم هیچی نداریم. فقط به به عده آدم پر ادعاتبدیل شدیم. پس خوب فکر کنین و تصمیم بگیرید.
سلام، سلام و چند بار دیگه سلام، حالتون چطوره؟ خوب و خوش و سلامتین دیگه نه؟ می دونم همه شما ها خوبید. دوستان. دلم واسه این جا تنگ شده بود هرچند این وبلاگ همچین بازدید کننده نداره. شاید روزی دو یا سه نفر اون هم شانسی ولی خب این جوریم من حال میکنم. می دونید؟ چند وقتی نمی تونستم خورشیدو تحمل کنم. این خیلی بد بود. هرچند که از آفتاب خوشم می یاد اما به خاطر گاز گرفته شدن توسط یک خون آشام مجبور شده بودم چند وقتی از آفتاب دوری کنم. البته وقتی بی انصاف منو گاز گرفت امیدی نداشتم که دیگه بتونم رنگ آفتاب رو ببینم اما... اما... همین جور که داشتیم بین دنیای ادمیزادی (البته این درست نیست، چون خون آشام ها هم آدمیزادند اما فرقشون با شما ها اینه که خون می خورن و یکم و فقط یکم قویتر و سریعتر و خشن ترن.) خون آشامی دست و پا می زدم و داشتم زجر می کشیدم و کاملا نا امید شده بودم یهو از اسمون یه آدم خوب رسید. بگم واستون این آدم خوب نذاشت که من یکی از اون خون آشاما بشم. ها... خبر خوش اینکه دیگه برا این هم دارو ساخته شد. خدا کنه برا این گرگ نما ها کاری بکنه. این وقته که دیگه همه چیز توپ می شه.
بله. امید وارم که ایندفه دیگه ادامه بدم تا آخرش.
در این جا لازمه بگم که خون آشام و گرگنما ها فقط تو افسانه ها هستند یهو نترسید. منو هم هیچ چیزی گاز نگرفته. مواظب خودتون باشید.